فرقى نمی کند گودال آب کوچکى باشى یا دریاى بیکران. زلال که باشى، آسمان در توست   


سریال کره ای ققنوس سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان
پخش شده از شبکه فارسی  1
مستند حیات وحش (حیات)
محبوبترین و جدیدترین مستند جهان
کیفیت عالی زیرنویس فارسی اورجینال
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 14 بهمن 1388

دو فرشته مسافر ، در بین راه برای اقامت و گذراندن شب به خانه یک خانواده ثروتمند وارد شدند.

خانواده ثروتمند از ورود میهمان ها ناراحت و عصبانی شدند و با وجود داشتن اتاق های راحت و گرم، فرشته ها را در کوچک ترین و سرد ترین قسمت خانه یعنی زیر زمین جای دادند .

فرشته ها قسمتی از زیر زمین را مرتب کرده و آماده خواب شدند ، اما سوراخی در دیوار، توجه فرشته بزرگ تر را به خود جلب کرد، فرشته از جا بلند شد و سوراخ را پوشاند .

فرشته کوچک تر که از میهمان نوازی اهالی آن خانه بسیار ناراحت بود پرسید : چرا سوراخ دیوار را تعمیر کردی ؟ فرشته بزرگ تر نگاهی کرد و گفت :

" چیزها همیشه آن طور نیستند که به نظر می رسند."

شب بعد فرشته ها به خانه یک کشاورز فقیر رفتند تا شب را در آن جا بگذرانند کشاورز و همسرش با خوش رویی آن ها را پذیرفتند.

آن ها غذای مختصر و ساده خود را با فرشته ها تقسیم کردند و جای خواب خود را به آن ها دادند تا شب را به راحتی سپری کنند .

صبح روز بعد وقتی فرشته ها از خواب برخاستند، کشاورز و همسرش را گریان دیدند!!!!!!

آنها شب گذشته گاو شیرده شان را از دست داده بودند .

فرشته کوچک تر، خشمگین و عصبانی رو به فرشته بزرگ تر کرد و گفت : تو چطور توانستی اجازه دهی که چنین اتفاقی برای این خانواده بیفتد .

تو به آن خانواده ثروتمند که هیچ احتیاجی به کمک تو نداشتند، کمک کردی، آن وقت اجازه دادی گاو این خانواده فقیر که در عین نداری چیزهای کم خود را با ما تقسیم کردند بمیرد .

فرشته نگاهی کرد، لبخندی زد و گفت : "چیزها همیشه آن طور نیستند که به نظر می رسند ." و ادامه داد :

وقتی در زیر زمین خانه آن خانواده ثروتمند بودیم ، متوجه شدم که در سوراخ دیوار گنجی از طلاست . از آن جایی که آن خانواده طماع، بدترین جای خانه را به ما اختصاص دادند و ما شب را به سختی گذراندیم ، آن سوراخ را پوشاندم تا گنج دیده نشود و به دست آن ها نرسد .

اما شب گذشته وقتی ما در رختخواب این کشاورز فقیر و زحمتکش استراحت می کردیم، فرشته مرگ بالای سر همسرش حاضر شد ولی من از او خواستم به جای زن، گاو کشاورز را با خود ببرد .

 

 چیزها همیشه آن طور نیستند که به نظر می رسند . بسیاری از اوقات اتفاقاتی که در زندگی روی می دهند تنها به این دلیل است که در مسیر درستی حرکت نکرده ایم . اگر منصفانه نگاه کنیم، ایمان می آوریم که تمام آن اتفاقات ناشی از اعمال خودمان است ، البته تا زمانی که اتفاق رخ ندهد، موضوع را درک نخواهیم کرد، شاید بعدها علت آن بر ما آشکار گردد .

 

 

پ.ن: تمامی عزیزانی که این وبلاگو قبلا لینک کرده بودن آدرس وبلاگو به http://my321.tk تغییر بدن. با تشکر


یکشنبه 27 دی 1388

 

اگه قرار بود حیوون ها هم مثل آدما شغلی داشته باشن، به نظر من:

وال: ملوان

گورخر: خلافکار (زندانی)

لک لک: شالی کار

دارکوب: نجار

زنبور عسل: قناد

بلبل: خواننده

کرم ابریشم: بافنده

میمون: بندباز

کبوتر: پستچی

اگه چیزی هم به ذهن شما میرسه یادآوری کنید تا به اسم خودتون ثبت بشه.

   

 پیشنهاد دوستان

رامونا بانو

     شامپانزه = زور گیر 

     میمون = ورزشکار (ژیمناستیک) 

     خرس کوالا = به علت ک..ن گشادی بی کار و انگل جامعه 

zaza: 

     سگ :نگهبان
     خر:حمال
     ماهی :قواص
     مورچه:کارگر
     عقاب :خلبان
     شیر :مدیر
     پلنگ :شکارچی
     آهو :منشی(آخه همه اداره ها منشی خوشگل میخوان)
     شتر مرغ:دونده دو ماراتن
     گاو :مدیر کارخونه کاله
     گربه:داف
     موش :دزد
     عقرب :قاتل


samsam:

     خروس : جارچی (مثل جارچی ها قدیمی که مردمو نزدیکای صبح بیدار می کردن)
     کلاغ : خبرنگار
     پشه : کارمند سازمان اهداء خون
     مگس : انگل جامعه (اخه همش تو آشغال دونی هاست)
     فیل : آتش نشان
     زرافه : بسکتبالیست
     سگ آبی : مهندس سد سازی
     طاووس : مدل پیراهن در غرب
     مرغ : مدیر کارخانه تلاونگ


چهارشنبه 25 آذر 1388

یا حسین بن علی (ع) 

 

روزی در جنگلی کلاغی در تمامی طول روز بر روی شاخه درختی نشسته بود و هیچ کاری انجام نمی داد.

خرگوش کوچکی او را دید و از او پرسید: "آیا من هم می توانم مانند تو تمام روز را در گوشه ای بنشینم و هیچ کاری انجام ندهم؟".

کلاغ پاسخ داد: "البته، چرا نه".

خرگوش هم زیر همان درخت نشست و استراحت خود را آغاز کرد.

ناگهان سرو کله روباهی پیدا شد. روباه پرید و خرگوش را گرفت و خورد. 

نتیجه: برای اینکه بتوانی بنشینی و هیچ کاری انجام ندهی، باید در جایگاه بالایی قرار داشته باشی!!!

 

یکشنبه 24 آبان 1388

دلزدگی از یک شغل 

 

نجار پیری بود که می‌خواست بازنشسته شود. او به کار فرمایش گفت که می‌خواهد ساختن خانه را رها کند و از زندگی بی دغدغه در کنار همسر و خانواده‌اش لذت ببرد. کارفرما از این که دید کارگرش می‌خواهد کار را ترک کند ناراحت شد. او از نجار پیر خواست که به عنوان آخرین کار، تنها یک خانه دیگر بسازد. نجار پیر قبول کرد، اما کاملاً مشخص بود که دلش به این کار راضی نیست. او برای ساختن این خانه، از مصالح بسیار نامرغوبی استفاده کرد و با بی‌حوصلگی، به ساختن خانه ادامه داد.

وقتی کار ساختن خانه به پایان رسید، کارفرما برای وارسی خانه آمد. او کلید خانه را به نجار داد و گفت :

 «این خانه متعلق به توست. این هدیه‌ای است از طرف من برای تو ». نجار شوکه شده بود. مایه تأسف بود

 اگر می‌دانست که دارد خانه‌ای برای خودش می‌سازد، مسلماً به گونه‌ای دیگر کارش را انجام می‌داد.

جمعه 8 آبان 1388

میلاد مسعود امام رضا (ع) بر تمامی مسلمین مبارک باد. 

 

 

 


کارمند بانک: می تونی یه وام واسه ما جور کنی؟
مهندس کامپیوتر: من کامپیوترم ویروسی شده می‌تونی ویندوزم رو عوض کنی؟
پزشک عمومی: می‌تونی برای چهارشنبه که بچه‌ام نرفته مدرسه یه گواهی بنویسی؟
دندانپزشک: بیا این دندون عقل من رو نگاه کن ببین سیاه شده باید بکشمش یا پرش کنم؟
تعمیرکار ماشین: این ماشین من نمی‌دونم چرا هی صدای اضافی می‌ده، می‌تونی بیای یه نیگا بهش بندازی؟!
بازیگر: واسه کسایی که میخوان بازیگر بشن چه نصیحتی دارید؟
مدیر یه جایی: می‌شه واسه این بهرام ما یه کار جور کنی؟
موبایل فروش: آقا این گوشی ۳۳۱۰ ما رو می‌شه با یه N95 عوض کنی؟!

 
معلم: این حسن ما یه خورده تو ریاضی‌اش بازیگوشی می‌کنه می‌شه این پنج‌شنبه‌ی قبل از امتحان ریاضی‌اش شام تشریف بیارین خونه ما سر راه این اتحادارو هم یه بار براش بگین؟!
نماینده مجلس: این شهرام ما خیلی پسر گلیه می‌خواد زن بگیره می‌شه کمک کنید معافی این بچه‌رو بگیریم؟!
کارمند سازمان سنجش: سؤالای کنکور سال بعد رو نداری؟
نویسنده: یه روز بیا سر فرصت قصه زندگیمو برات تعریف کنم کتابش کنی!
معمار: این خونه مون باید کفش سرامیک شه و آشپزخونه‌اش اُپن، فکر می‌کنی چند روزه تموم می‌کنی؟
طلا فروش: الان اوضاع سکه چجوریاس؟
اقتصاد‌دان: بالاخره این بنزین رو می‌خوان چی‌کار کنن؟ یه سوال دیگه: می‌دونی اصلاً‌ درآمد نفتی ایران چقده؟
وکیل: من اگه بخوام حضانت بچه‌ام رو بگیرم چی‌کار باید بکنم؟
روان‌شناس: من الان یه چند وقتیه بچه‌ام شبا جاشو خیس می‌کنه، شوهرم هم شیش ماهه خونه نیومده، خودمم فکر کنم افسردگی گرفتم، حالا چی‌کار می‌تونی برام بکنی؟
تایپیست: یه پایان نامه دارم ۹۵۸ صفحه اصلاً وقت ندارم تایپش کنم،‌ نظر تو چیه؟

شنبه 25 مهر 1388

 

 

1:روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو کوک کنین تا همه از خواب بپرن! (این روش برای افرادی که غیر از سادیسم، رگه‌هایی از مازوخیسم هم دارن پیشنهاد میشه)

۲: سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلویی‌ها زودتر راه بیفتن

۳: وقتی می‌خواین برین دست به آب، با صدای بلند به اطلاع همه برسونین

۴: وقتی از کسی آدرسی رو میپرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین

۵: کرایه تاکسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهاتون، به صورت اسکناس هزاری پرداخت کنین

۶: همسرتون رو با اسم یه خانم دیگه صدا بزنین

۷: جدول نیمه تمام دوستتون رو حل کنین

۸: توی اتوبان و جاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت حرکت کنین

۹: وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستن مرتب کانال رو عوض کنین

۱۰: از بستنی فروشی بخواین که اسم ۵۴ نوع از بستنیها رو براتون بگه

۱۱: در یک جمع، سوپ یا چایی رو با هورت کشیدن نوش جان کنین  

 

بقیش تو ادامه مطلب 

 

ادامه مطلب ...
یکشنبه 12 مهر 1388

در یک نظر سنجی از مردم دنیا سوالی پرسیده شد و نتیجه جالبی به دست آمد از این قرار : 

 سوال : نظر خودتون رو راجع به راه حل کمبود غذا در سایر کشورها صادقانه بیان کنید؟  

و کسی جوابی نداد چون : 

 در آفریقا کسی نمی دانست غذا یعنی چه؟ 

 در آسیا کسی نمی دانست نظر یعنی چه؟ 

 در اروپای شرقی کسی نمی دانست صادقانه یعنی چه؟  

در اروپای غربی کسی نمی دانست کمبود یعنی چه؟  

در آمریکا کسی نمی دانست سایر کشورها یعنی چه ؟  

 

                   *نظر یادتون نره* 

   1      2      3    >>